از توجه شوهرم به او ناراحت بودم / من فقط می‌توانم با پسرها ارتباط برقرار کنم

از توجه شوهرم به او ناراحت بودم / من فقط می‌توانم با پسرها ارتباط برقرار کنم

ساعت ۹ صبح روز گذشته پرونده جنایی تکان‌دهنده‌ای روی میز قضات باتجربه شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی قرار گرفت که ماجراهای تلخ و دردناک آن زوایای هولناکی از آسیب‌های اجتماعی و سهل‌انگاری در مراقبت از کودکان بی‌گناه را به چالش کشید.

به گزارش 9صبح؛ در آغاز جلسه دادگاه که به ریاست حجت‌الاسلام و المسلمین محمدشجاع پورفدکی و مستشاری قاضی امید عابدینی برگزار شد، زوج جوانی با ۳ اتهام سنگین از جمله مشارکت در قتل عمدی زن مسلمان (دختر ۱۱ ساله بهزیستی) مقابل میز عدالت ایستادند تا به سوالات تخصصی درباره این پرونده جنایی پاسخ دهند.

قاضی دادگاه که مانند همیشه برخی از مفاد قانون مجازات اسلامی را برای برگزاری جلسه‌ای عادلانه واکاوی و تشریح می‌کرد، این بار نیز به کنکاش‌های تخصصی پرداخت تا باورمندان به عدالت در فضایی روشن و آشکار، جلسه محاکمه را به نظاره بنشینند چراکه پرونده قتل «مهسا» از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود.

من فقط می‌توانم با پسرها ارتباط برقرار کنم

ابتدا رئیس دادگاه خلاصه‌ای از کیفرخواست صادره از سوی دادسرای عمومی و انقلاب کاشمر را بازگو کرد و در حضور وکلای مدافع طرفین، با اشاره به آخرین شب زندگی دختر ۱۱ ساله (مقتول) گفت: «خانم «ش-غ» در نزد بازپرس گفته است: من با آنکه یک پسر داشتم ولی دیگر باردار نمی‌شدم و از سوی دیگر هم خیلی دوست داشتم فرزند دیگری داشته باشم. این موضوع را با شوهرم در میان گذاشتم.

با موافقت او به بهزیستی کاشمر رفتم و با خانم ... (یکی از کارکنان بهزیستی) صحبت کردم که او هم شرایط فرزندخواندگی را برایم توضیح داد و در نهایت من با مدارک به مشهد آمدم و پس از طی مراحل فرزندخواندگی منتظر ماندم تا اینکه ۲ ماه بعد پسربچه ۵ ساله‌ای را در شهرستان طرقبه و شاندیز به من معرفی کردند که مشکل خونی داشت.

من و شوهرم بعد از دیدار با «مهدیار» او را انتخاب کردیم که به طور موقت تحویل ما دادند، ولی در همان زمان یکی از کارکنان بهزیستی گفت مهدیار خواهری هم در بهزیستی گناباد دارد، آیا شما توان نگهداری از دو کودک را دارید؟ من ابتدا موافقت نکردم و گفتم من فقط می‌توانم با پسرها ارتباط برقرار کنم، اما شوهرم مدعی شد که آنها گناه دارند و ما نباید خواهر و برادر را از هم جدا کنیم.

ناراحت بودم چون شوهرم خیلی به آن دختر توجه می‌کردم

اینگونه بود که با هماهنگی بهزیستی و اصرار شوهرم «مهسا» را هم به طور موقت (سرپرستی ۶ ماهه) به خانه آوردیم. شوهرم خیلی به «مهسا» توجه می‌کرد و من از این موضوع اذیت می‌شدم و خیلی حساس بودم، به همین خاطر، اگر او را کتک می‌زدم به خاطر حسادت بود و قصد کشتن نداشتم.

از سوی دیگر وقتی اوضاع اینگونه شد به بهزیستی رفتم و به همان خانم «ش» گفتم این دختر (مهسا) را پس بگیرید، او زندگی مرا خراب می‌کند. ولی کارکنان بهزیستی توجهی نمی‌کردند و حتی در مشهد به من گفتند شما که عرضه نگهداری بچه را نداشتید چرا او را به فرزندخواندگی پذیرفتید که ما هم برگشتیم. اما از آن تاریخ به بعد رفتارهای «مهسا» خیلی بدتر شد.»

دو نفری او را با شیلنگ و چوب و مشت و لگد زدیم

قاضی پورفدکی همچنین به ماجرای مرگ تلخ «مهسا» اشاره کرد و با بیان بخشی از کیفرخواست ادامه داد: «خانم «ش» در نزد بازپرس پرونده اظهار داشته است: روز سه‌شنبه ساعت ۱۱ صبح بود که «مهسا» از من پرسید چه جوری پول درمی‌آورند؟ من هم گفتم با درس خواندن و تلاش پولدار می‌شوی. اما او جمله زشتی از روابط غیراخلاقی را برای پولدار شدن بر زبان راند که من خیلی عصبانی شدم و دو سیلی به او زدم.

سپس با شیلنگ آب ضرباتی به قفسه سینه و شانه او فرود آوردم و با ناراحتی گفتم پدرت بیاید تکلیف تو را مشخص کند. بعدازظهر وقتی شوهرم آمد، هر دو نفر او را با شیلنگ و چوب و مشت و لگد زدیم که پسر خودم (طاها) جلوی مرا گرفت. حدود ساعت ۷شب بود که «مهسا» را داخل دالان گذاشتم و گفتم دیگر تو را به خانه راه نمی‌دهم تا وقتی که معذرت‌خواهی بکنی.

حدود ساعت ۱۰ و نیم شب ،زمانی که قصد رفتن به سرویس بهداشتی را داشتم، «مهسا» را دیدم که در دالان (راهرو) نشسته و با انگشتانش بازی می‌کند. به او گفتم نمی‌خواهی خوب شوی و به خانه بیایی؟گفت می خواهم خوب شوم اما به خانه نمی‌آیم. من هم اعصابم خرد شد و در منزل را قفل کردم که نتواند به داخل بیاید و خودم خوابیدم.

ساعت ۶ صبح وقتی بیدار شدم و بیرون رفتم، دیدم «مهسا» درون راهرو (دالان بین در ساختمان و در خروجی) به پهلو دراز کشیده است. او را تکان دادم. بدنش گرم بود ولی صورتش یخ زده بود. شوهرم یک قابلمه آبگرم آورد و روی سرش ریخت. «مهسا» از شدت سرما شلوارش را خیس کرده بود که لباسش را عوض کردم و او را با اورژانس به بیمارستان بردیم، اما بعد فهمیدیم که فوت کرده است.»

برادرش را هم کتک می‌زدم چون اذیت می‌کرد

در ادامه رسیدگی به این پرونده جنایی هولناک، رئیس شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی همچنین به بخش هایی از اعترافات «ج-الف» (پدرخوانده مهسا) نیز اشاره کرد و گفت: «شما در نزد بازپرس اظهار داشته‌اید: وقتی از سر کار به خانه آمدم بینی «مهسا» خون‌آلود بود. او به من گفت با مادر لجبازی کرده‌ام. من هم به او غذا دادم و رفتم که قلیان بکشم.

ساعت ۶ شب همسرم گفت «مهسا» را بیرون کن، ولی من نپذیرفتم و سپس برای کفتربازی به پشت‌بام رفتم. وقتی از کفتربازی برگشتم، همسرم را در حال کتک زدن «مهسا» دیدم. آنها را جدا کردم و با یک مشت به پشت «مهسا» زدم و او را هل دادم. بعد هم او را به داخل راهرو (دالان) بردم که همسرم گفت دیگر او را به خانه راه نمی‌دهم.

صبح به سراغ مهسا رفتم. دیدم یخ کرده است (چون در آن شب پاییزی هوا بسیار سرد بود). ابتدا آب سرد روی او ریختم ولی به هوش نیامد. بعد به آمبولانس زنگ زدم ولی اتهام قتل را قبول ندارم. اما صدمات وارد شده به برادرش «مهدیار» را می‌پذیرم چون اذیت می‌کرد. چند بار او را با مشت و شیلنگ و لگد زدم. یک بار هم با قابلمه داغ پشت او را سوزاندم. شکستگی دست «مهدیار» را هم قبول دارم. چون اذیت می‌کرد، دستش را کشیدم که شکست. کتک‌کاری و ضرب و جرح او هم به خاطر تنبیه بوده است، ولی همسرم یک بار «مهسا» را با زغال داغ سوزانده بود.

وی درباره آخرین شب زندگی «مهسا» هم گفت: آن روز همسرم «مهسا» را خیلی زده بود. وقتی او را از خانه بیرون کرد و درون راهرو بود، آرام حرکت می‌کرد و گیج بود، به طوری که به‌راحتی نمی‌توانست بلند شود یا روی زمین بنشیند. حتی وقتی راه می رفت چندین بار تعادلش را از دست داد و شکسته شکسته حرف می‌زد.»

پس از آنکه قاضی عابدینی (مستشار دادگاه) نیز به برخی از زوایای پنهان این پرونده در اعترافات متهمان اشاره کرد، متهمان پای میز عدالت ایستادند و ارتکاب قتل عمدی را انکار کردند. آنها مدعی شدند فقط به قصد تنبیه، دختر بهزیستی و برادرش را کتک می‌زدند و قصد کشتن او را نداشتند.

بچه‌هایم را بهزیستی به زور از من گرفت و به اینها داد!

پدر کودکان که در جلسه دادگاه حضور داشت، با کسب اجازه از محضر دادگاه ادعا کرد من فرزندانم را به بهزیستی نسپردم و آن زمان هیچ اعتیادی هم نداشتم، اما کارکنان بهزیستی با مراجعه مکرر من، فرزندانم را به من تحویل ندادند. در عین حال تقاضای صدور حکم قصاص نفس برای متهمان را دارم.

درادامه جلسه محاکمه متهمان قتل دختر بهزیستی، قاضی محمدشجاع پورفدکی ۳ اتهام مشارکت در قتل عمدی، مشارکت در ایراد ضرب و جرح و آزار و اذیت را به متهمان تفهیم کرد که جلسه سومین اتهام آنان با توجه به تصریح قانون به صورت غیرعلنی برگزار شد.

بهزیستی بچه‌ها را پس نمی‌گرفت، قرار بود ۶ ماه پیش ما باشند

اما درحالی که «ش-غ» (متهم) ادعا می کرد قتل «مهسا» را قبول ندارد، رئیس دادگاه پرسید: آیا این موضوع را قبول دارید که «مهسا» به مرگ طبیعی جان خود را از دست نداده است؟ بله، قبول دارم! ولی من قصد کشتن او را نداشتم، فقط می‌خواستم آن دختر را تنبیه کنم، چون در شرایط روحی و روانی خوبی نبودم.

آیا فرزند خودت را هم این‌گونه تنبیه می کردی؟ نه، پسر خودم این کارها را انجام نمی‌داد.

چرا «مهدیار» را کتک می‌زدی؟ او را فقط با شیلنگ آب زدم. یک بار هم وقتی بهزیستی آنها را قبول نکرد و به خانه برگرداندم با پشت دستم ۲ بار به دهانش زدم. قرار بود آنها ۶ ماه به طور موقت نزد ما باشند ولی بهزیستی قبول نکرد.

چرا در آن شب سرد که هوا فقط ۳ درجه بالای صفر بود و خودتان در خانه بخاری روشن کرده بودید، «مهسا»را در دالان سرد با شیشه شکسته گذاشتید؟ از دستش ناراحت بودم.

فرزند خودت را هم آنجا نگه می داشتی؟ نه!

بر اساس این گزارش، در حالی که متهم تلاش می‌کرد اعترافات و اظهارات گذشته خود را نیز انکار کند، سوالات تخصصی قضات باتجربه دادگاه آنان را در مخمصه تناقض‌گویی می‌انداخت به گونه‌ای که اصرار می‌کردند وکلای مدافع به جای آنان پاسخ سوالات را بدهند.

من استخوان‌هایش را نشکستم، با قابلمه داغ نسوزاندمش!

در همین حال «ج-الف» (متهم دیگر) نیز با رد شکستن استخوان‌های «مهسا» مدعی شد که این شکستگی‌ها مربوط به قبل بوده و او «مهسا» را شکنجه نکرده است و اعترافاتش نزد بازپرس را هم قبول ندارد، ولی در نهایت پذیرفت که صدمات به «مهدیار» توسط او و همسرش اتفاق افتاده است.

این متهم همچنین درباره سوزاندن «مهسا» با قابلمه داغ نیز گفت: من فقط «مهسا» را هل دادم که پشت او به قابلمه داغ برخورد کرد و سوخت، ولی تنبیهات من فقط برای تربیت آنها بود!

وی در پاسخ به سوال مقام قضایی درخصوص آخرین وضعیت «مهسا» هم گفت: آن روز صبح وقتی در راهرو مهسا را دیدم یخ کرده بود، از درون حمام آبگرم با قابلمه آوردم و روی سر بچه ریختم اما چون دیدم وضعیت خوبی ندارد با اورژانس تماس گرفتم.

ادامه جلسه رسیدگی به اتهامات دیگر زوج جوان درحالی به صورت غیرعلنی برگزار شد که رسیدگی به اتهامات برخی از مدیران و کارکنان بهزیستی نیز در دستگاه قضایی ادامه دارد.

درخور یادآوری است، ماجرای این پرونده جنایی از صبح نهم آبان ۱۴۰۳در حالی لو رفت که گزارش مرگ کودک ۱۱ساله به بازپرس شعبه اول دادسرای عمومی و انقلاب کاشمر گزارش شد و بدین ترتیب با حضور میدانی قاضی ویژه قتل عمد در صحنه حادثه، تحقیقات قضایی تا دستگیری متهمان و بازداشت برخی از کارکنان بهزیستی ادامه یافت.

منبع: خراسان

نظر شما

ایر