به شوهرم گفتم عاشق پسر همسایهام!
زنی با مراجعه به کلانتری گفت زندگی مشترکش در آستانه نابودی قرار گرفته است و از دایره مددکاری کمک خواست.
به گزارش 9صبح، زن ۲۴ ساله درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: آخرین فرزند یک خانواد ۶ نفره هستم. مادرم خانهدار و پدرم نیز در زمینه ساخت کابینت آشپزخانه فعالیت دارد. من تا مقطع دیپلم درس خواندم و یک ترم هم به دانشگاه رفتم، ولی ادامه ندادم و ازدواج کردم.
در همسایگی ما پسری بود که از همان دوران نوجوانی عاشقش بودم. او هم نسبت به من بیمیل نبود. مادرش حتی به خواستگاری هم آمد ولی خانوادهها در مورد مسائل مختلف اجتماعی و فرهنگی اختلاف زیادی داشتند، یعنی ما از همه نظر متفاوت بودیم و فقط همدیگر را دوست داشتیم. بعد از چند بار رفت و آمد بالاخره خانوادهها به این نتیجه رسیدند که ما به درد هم نمیخوریم. آن پسر هم بعد از 2 ماه با یک دختر دیگر ازدواج کرد.مدتی درآشفتگی روحی بودم تا اینکه عیسی به خواستگاریم آمد. او از همسایگان داییم بود و نظر خانوادهام را جلب کرد. اما من عیسی را دوست نداشتم و در یک سن هیجانی و احساسی هم به سر میبردم و نمیتوانستم عاقلانه تصمیم بگیرم. خلاصه آنقدر خانوادهام با من صحبت کردند تا راضی شدم.
همه چیز خوب پیش رفت و ما با هم ازدواج کردیم، ولی در اولین مشاجره و جر و بحث خانوادگی سخن نابجایی بر زبانم جاری شد و با یک تفکر احمقانه و احساسی به همسرم گفتم که من به زور خانوادهام با او ازدواج کردهام و کس دیگری را دوست دارم. او آن روز چیزی نگفت، ولی رفتارهایش تغییر کرد. دیگر در چشمانش آن علاقه عاشقانه را نمیدیدم.
بعد از گذشت یک سال عاشق همسرم شدم و فهمیدم که همسری شایسته است، ولی این عشق و علاقه یکطرفه شده بود تا حدی که هر وقت به خانه مادرم میرفتیم، او حرفی از ماجرای سخن تلخ من نمیزد، اما مشخص بود که از زندگی مشترک با من راضی نیست. حتی چند بار به طور غیرمستقیم از پسر همسایه درباره علاقهاش نسبت به من سوالاتی پرسیده بود.
چند ماه پیش همسرم به یکباره مرا ترک کرد و حالا پیغام داده که من نمیتوانم با زنی زندگی کنم که دلش جای دیگری است. هرچه به او میگویم که من دیگر علاقهای به آن جوان ندارم، گوش نمی دهد. او حتی درخواست طلاق هم داده و قصد جدایی دارد.
من تازه فهمیدهام خواستگار قبلیم نیز به همین خاطر با همسرش به مشکل خورده و قرار است از هم جدا شوند. برای همین همسرم فکر میکند من هنوز او را دوست دارم و دلباختهاش هستم، در حالی که اکنون همسرم را عاشقانه دوست دارم و نمیخواهم آشیانهام ویران شود. من فقط به خاطر یک غرور بیجا سخنی نسنجیده و احمقانه بر زبان راندم که زندگیم را نابود کرد.
با دستور ویژه و راهنماییهای تجربی سرهنگ ابراهیم عربخانی رئیس کلانتری گلشهر مشهد تلاش مشاور زبده دایره مددکاری اجتماعی برای گفتگوهای روانشناختی به منظور پیشگیری از طلاق این زوج جوان در مرکز انتظامی آغاز شد.
نظر شما